بخشایش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخشایش . [ ب َی ِ ] (اِمص ) از جرم و گناه و تقصیر و از کشتن کسی درگذشتن . (برهان قاطع). ازجرم و گناه کسی گذشتن . (انجمن آرا). از گناه درگذشتن . (غیاث اللغات ). عفو. آمرزش . (ناظم الاطباء). حَنّان . (منتهی الارب ). رأفت . رحمت و شفقت . گذشت . رحم . درگذشتن از گناه . تجاوز. (یادداشت مؤلف ) : ز بخشایش و بخشش و راستی نبینم همی در دلش کاستی . فردوسی . اگر شاه باداد و بخشایش است جهان پر ز خوبی و آسایش است . فردوسی . چو بخشایش پاک یزدان بود دم آتش و باد یکسان بود. فردوسی . بخشایش و ترحم بس نیکو است خاص بر این بی زبانان . (تاریخ بیهقی ). بخشایش از که چشم همی داری بر خویشتن خود از چه نبخشایی . ناصرخسرو. ای بازپسین زاده ٔ مصنوع نخستین در بخشش و بخشایش و در دانش و در دین . سنایی . آفتاب بخششی و سایه ٔ بخشایشی زآفتاب و سایه پرسیدم همین آمد جواب . سوزنی . اهل بخشایشم سزد که دلت بر تن و جان من ببخشاید. خاقانی . ببخشایش جانور کن بسیچ بناجانور برمبخشای هیچ . نظامی . نه شب خسبم نه روز آسایشم هست نه یک ذره ز تو بخشایشم هست . نظامی . بتو مشغول و با تو همراهم وز تو بخشایش تو می خواهم . سعدی . پسندیده ست بخشایش ولیکن منه بر ریش خلق آزار مرهم . سعدی (گلستان ). خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است . سعدی . بخشایش الهی گمشده ای را در مناهی چراغ توفیق فرا راه داشت . (گلستان ). حافظ از معتقدانست گرامی دارش زآنکه بخشایش بس روح مکرم با اوست . حافظ. ◄ بخشش . انعام . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) : سر مایه ٔ شاه بخشایش است زمانه ز بخشش بر آسایش است . فردوسی (از یادداشت مؤلف ). تا نگرید کودک حلوافروش دیگ بخشایش کجا آید بجوش . مولوی .
بخشایش . [ ب َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از بخش بستان آباد شهرستان تبریز است که ٣٦٧٩ تن سکنه دارد. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج ٤).