واژه‌جو
معنی بخشش، بخشندگی، جوانمردی، جود، سخا، کرم، نان‌دهی ≠ امساک، تنگ‌چشمی، گرسنه‌چشمی، زفتی، گرسنه‌چشمی | واژه‌جو