بخشندگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخشندگی . [ ب َ ش َ دَ / دِ ] (حامص ) دهش . بذل . عطا. (ناظم الاطباء). جود. عطا. (از آنندراج ). رادی . سخاوت . سخا. کرم . بخشش . (یادداشت مؤلف ) : چنین داد پاسخ که این داستان شنیدم بسی از لب راستان که شاپور گرد است با زور پیل ببخشندگی همچو دریای نیل . فردوسی . به بخشندگی شه چو او خود نبود نیارست گردون سرش را بسود. فردوسی . سه دیگر که با گنج خویشی کند بدینار کوشد که بیشی کند. فردوسی . ببخشندگی یاز و دین و خرد دروغ ایچ تا بر تو برنگذرد. فردوسی . خواجه و سید سادات رئیس الرؤسا همچو خورشید ببخشندگی و رخشانی . منوچهری . بزرگی بایدت بخشندگی کن که دانه تا نیفشانی نروید. سعدی (گلستان ). از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب ماهی دریا. سعدی . ◄ عفو. (آنندراج ). عفو و مغفرت . (از ناظم الاطباء).