بخشیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ دِ) (ص مف.)<BR>۱- عطا شده.<BR>۲- عفو شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ دِ) (ص مف.) ۱- عطا شده. ۲- عفو شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخشیده . [ ب َ دَ / دِ ] (ن مف ) داده . عطاشده . (فرهنگ فارسی معین ). مبذول . موهوب . عطیه : اگر بر چیز بخشیده ز بخشنده نشان بودی نبینی هیچ دیناری کز او بی صد نشان باشد. فرخی . بخشیده ٔ خدای ز تو کی شود جدای آنکو جدا شود ز تو بخشیده های ماست . ناصرخسرو. ◄ قسمت شده . (فرهنگ فارسی معین ). تقسیم شده . مقسوم . منقسم . مجزی . مفروز. جدا شده . علیحده . (یادداشت مؤلف ) : مرا با شما گنج بخشیده نیست تن و دوده و پادشاهی یکیست . فردوسی . سه روز اندرین خان من شاد باش می نوش خور وز غم آزاد باش که این خانه زان خانه بخشیده نیست مرا با تو گنج و تن و جان یکیست . فردوسی . زکسری مرا گنج بخشیده نیست تن و لشکر و پادشاهی یکیست . فردوسی . بوزرجمهر نرد برسان فلک ساخت و گردش آن به کعبتین چون ماه و آفتاب و خانه ها بخشیده بر آن مثال . (مجمل التواریخ و القصص ). چنین دانستم که هردو مال یکی است و بخشیده نیست . (تاریخ بخارا). ◄ قسمت . (یادداشت مؤلف ). قسمت ازلی . نصیب . مقدر : پس سلیمان علیه السلام گفت قضا و قدر قسمت کرده است و هیچکس بدان چیزی نتواند کردن و به بخشیده راضی باید بودن . (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). ◄ معاف . عفوشده . (فرهنگ فارسی معین ). معفو (بجای بخشوده ). (یادداشت مؤلف ).