بخنو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخنو. [ ب َ ن َ/ نُو ] (اِ) رعد. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ اسدی نخجوانی ). تندر. (فرهنگ رشیدی ) : چون ببانگ آید از هوا بخنو می خور و بانگ چنگ و رود شنو. رودکی . عاجز شود از اشک و غریومن هر ابر بهار گاه با بخنو. رودکی . ز رشک کلک تو ناله کند ابر که خلقش نام کردستندبخنو. فخری (از فرهنگ رشیدی ). و رجوع به مواد بعد شود. ◄ پدراندر. شوهر مادر. (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناپدری . (از فرهنگ شعوری ).