بخنودن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوملغتنامه دهخدا ـ ویرایش دومبخنودن . [ ب َ دَ ] (مص ) غریدن رعد و زدن برق . (ناظم الاطباء).واژه قبلی: بخنودواژه بعدی: بخنور