بخورددادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخورددادن . [ ب ِ خوَرْدْ / خُرْدْ دا دَ ] (مص مرکب ) بخورد کسی یا جانوری یا چیزی دادن ؛ به او خورانیدن : روزی هادی صحنی برنج نیمی بخوردو نیمی در وی زهر کرد و به مادر فرستاد گفت مرا این خوش آمد و بتو فرستادم، خیزران دریافت و بخورد سگی دادند در حال بمرد. (مجمل التواریخ و القصص ص ٣٤٠).