بدرالدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدرالدین . [ ب َ رُدْ دی ] (اِخ ) محمود (مسعود). رجوع به ابونصر محمود و ابونصر فراهی شود.
بدرالدین . [ ب َ رُدْ دی ] (اِخ ) ابوالمعمر اسماعیل تبریزی . از محدثان قرن هفتم هجری بوده، مدتی در اربل و سپس درحلب بسر برده است . در سال ٦٠١ هَ . ق . کتابی در حدیث املا کرده که به اربعین بدرالدین مشهور است . (از کشف الظنون ذیل اربعینات ) (از ریحانة الادب ج ١ ص ١٤٨).
بدرالدین . [ ب َ رُدْ دی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم . رجوع به ابن جماعه و ریحانة الادب ج ٥ ص ٢٨١ شود.