واژه جو
معنی بدعهد، سست‌عهد، سست‌وفا، پیمان‌شکن، سست‌پیوند، بی‌وفا، عهدشکن، عهدگسل ≠ سخت‌پیمان، وفادار، وفامند | واژه جو