بدع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدع . [ ] (ع مص ) فصاحت و بلاغت بکار بردن . به طلاقت و گشاده زبانی سخن گفتن . (از دزی ج ١ ص ٥٧). ◄ هیاهو کردن علیه کسی . فریاد کردن . بانگ زدن . صدا کردن . (از دزی ج ١ ص ٥٧).
بدع . [ ب ِ ] (ع ص ) نو بیرون آمده نه بر مثالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نوآورد. (مهذب الاسماء). نو. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ). چیز نو و شگفت . بدیع. بدیعه . (یادداشت مؤلف ). نو بیرون آمده . نوآمده . پیشین : قل ما کنت بدعاً من الرسل . (قرآن ٩/٤٦)؛ گوی من از پیغامبران نه پیشین ام . (کشف الاسرار ج ٩ ص ١٤٠).
بدع . [ ب ُ دُ ] (ع اِ) ج ِ بِدْع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به بدع شود.