بدفوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدفوز. [ ب َ ] (اِ) اندرون دهان . (از برهان قاطع) (از آنندراج ). اندرون دهان و پیرامون دهان و گوشه های لب و زنخ . (ناظم الاطباء). بتفوز. پتفوز : دایه ای کو طفل شیرآموز را تا به نعمت خوش کند بدفوز را گر ببندد راه آن پستان برو برگشاید راه صد پستان برو. مولوی . زین گذر کن ای پدر نوروز شد خلق از اخلاق خوش بدفوز شد. مولوی (مثنوی ).