بدنام/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(بَ)(ص مر.) دارای شهرت بد، معروف به بدی.مترادفها و واژههای مرتبطآلودهدامن، بیآبرو، رسوا، لجنمال، مفتضح، ننگینبدآوازه ≠ خوشنامواژه قبلی: بدن سازیواژه بعدی: بدنسل