بدنما/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. نَ) (ص مر.) ۱- بدشکل، زشت. ۲- بسیار نازک و تُنُک. ۳- نشان دهنده تمام بدن.مترادفها و واژههای مرتبطبدترکیب، بدشکل، بدمنظر، بدنمود، کریهالمنظر ≠ خوشنما، خوشترکیب، خوشمنظرواژه قبلی: بدنسلواژه بعدی: بدنه