بدنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدنة. [ ب َ دَن َ ] (ع اِ) شتر و گاو قربانی که به مکه فرستند. مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ماده شتر یا ماده گاو که در مکه نحر شود و چون آنها را تناور و پروار می کردند از آن بدنة نامیده اند و از آنجاست : «اراک اَضعف السدَنة و انت فی قدِ البدنة». (از اقرب الموارد). آنچه قربان کنند.(مهذب الاسماء). کشتار و قربانی از نوع شتر و گاو که به مکه برند قربانی را و نر و ماده هر دو را بدنة گویند. فسیکه . ذبیحه . (یادداشت مؤلف ). ج، بُدُن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). ◄ بقیرة و آن پیراهنی است بدون آستین که زنان پوشند. ج، بدنات و بُدُن . (از اقرب الموارد). بدنه : و زبیده بدنه ای بمروارید بافته ببوران اندرپوشید. (مجمل التواریخ و القصص صص ٣٥٤ - ٣٥٥).
بدنه . [ ب َ دَ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) تنه . پیکر. بدنه ٔ عمارت . (فرهنگ فارسی معین ). قسمتی از دیوار که غیر ستون است . آنچه میان دو جرز واقع شود. یک طرف ظاهر عمارت . در اصطلاح بنایان، تمام دیوار یک جانب بنا. (از یادداشتهای مؤلف ) : دگمه ٔ برقی کناربدنه ٔ دیوار را فشار داد. (سایه روشن هدایت ص ١٣).