بدنژاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدنژاد. [ ب َ ن ِ ] (ص مرکب ) بداصل و فرومایه . (آنندراج ). بداجداد. (ناظم الاطباء). هجین . قهمد. (منتهی الارب ). نانجیب . ناپاکزاد. (یادداشت مؤلف ) : شود رنج این تخمه ٔ ما بباد بگفتار تو کهتر بدنژاد. فردوسی . گذشتی ازو گر بدی پاکزاد بدی در میانش اربدی بدنژاد. (گرشاسب نامه ). ◄ اسبی که پدرش عربی و مادرش ترکی باشد. (ناظم الاطباء).