بدهکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدهکار. [ ب ِ دِ ] (ص مرکب ) مقروض و وامدار. (ناظم الاطباء). کسی که بدیگری پولی رامقروض است . (از اصطلاحات فرهنگستان ). مدیون . غریم . فام دار. مقابل طلبکار و بستانکار. (یادداشت مؤلف ). ♦ امثال : بدهکار را که بحال خود گذاشتی طلبکار می شود . (امثال و حکم دهخدا ج ١ ص ٤٠٧). ◄ (اصطلاح بانک محاسبه ٔ برداشتها و بدهکاریهای مشتری که در ستون بدهکار یادداشت کنند. مقابل بستانکار. (فرهنگ فارسی معین ).