بده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بده . [ ب َ / ب ُدْه ْ ] (ع اِ) آغاز هر چیز. ◄ ناگاه . ◄ ناگاه آینده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
بده . [ ب ُ دَ / دِ ] (اِ) رگوی سوخته که با چخماق آتش بر آن زنند. (از برهان قاطع). رگوی سوخته وچوب پوسیده که بر زیر سنگ چخماق نهند و چخماق زنند تا آتش درگیرد و آن را خف و پود و زک گویند و در عراق عجم پد و پود را با هم ترکیب کرده خف را پدپود گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). رگوی سوخته که عوض قاو بکار دارند. (صحاح الفرس ). پده . و رجوع به پده شود.
بده . [ ب ِ دِه ْ ] (اِ) چیزی که بر ذمه ٔ شخصی بود و شخص ملزم بر دادن آن باشد. (ناظم الاطباء). دین . بدهی . وام که ستده باشند. مقابل بستان و طلب . (از یادداشتهای مؤلف ).