بدکند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدکند. [ ب َ ک َ ] (اِ) رشوت و پاره . (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). رشوت . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ شعوری ) : تا ببیند یک نظر دیدارشان روح قدسی جان به بدکند آورد. شمس فخری (از فرهنگ رشیدی ). و رجوع به بدگند شود.