بذر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بذر. [ ب َ ] (ع مص ) کاشتن زمین را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). تخم در زمین انداختن . (از اقرب الموارد). تخم اندر زمین افکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). تخم کاشتن . (یادداشت مؤلف ). ◄ برآمدن گیاه زمین : بذرت الارض ؛ برآمد گیاه آن زمین (لازم و متعدی ). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ فاش کردن راز را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از معجم متن اللغة). بذرالسر. (منتهی الارب ). ◄ پریشان کردن مال را به اسراف : بذر المال . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
بذر. [ ب َ ] (ع اِ) دانه ای که برای تخم ریزی نگاه دارند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). هر تخمی که از نخود کوچکترباشد. (غیاث اللغات ). هر دانه ای که در زمین کاشته شود. (از ذیل اقرب الموارد). تخم . (یادداشت مؤلف ). ♦ بذر آخرت و عقبی ؛ کنایه از عمل نیک است . (یادداشت مؤلف ). ♦ بذرافشان ؛ آن که بذر افشاند. (یادداشت مؤلف ). ۩ ماشینی که بدان در مزرعه بذر افشانند . (یادداشت مؤلف ). ۩ مقدار بذر که در زمینی افکنند:بذرافشان این ده پنج خروار است . (یادداشت مؤلف ). ♦ بذرافشانی ؛ تخم افشانی . پاشیدن بذر. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ بذرپاش ؛ پاشنده ٔ بذر: ماشین بذرپاش . (از یادداشت مؤلف ). ♦ بذرقطونا ؛ اسپرزه . اسپغول . اسفرزه . شکم پاره . قارنی یارق . قطونا. (یادداشت مؤلف ). در تحفه ٔ حکیم مؤمن بصورت بزر قطونا و مترادف اسپرزه آمده : تو بذر قطونا شدی ای شهره ٔ شهر بیرون همه تریاک و درون سو همه زهر. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٧٢٠). و رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن ذیل بزر قطونا شود. ♦ بذرگیری ؛ گرفتن بذر از نباتات برای کشت دیگر. (یادداشت مؤلف ). ترکیبهای دیگر: ♦ بذر الارجوان . بذر الاصفر. بذر الابخره . بذر البصل . بذر البطیخ . بذر البنج الهندی . بذر الجرجیر. بذر الجزر. بذر الجوزالبری . بذر الحجری . بذر الخباری . بذر الخطمی . بذر الخمم . بذر الدندالاسود. بذرالرمان البری . بذر الریحان . بذر السپندان . بذر الشبت . بذر العصفر. بذر الفجل . بذر الفرفخ . بذر الفنجنکشت . بذر القمر. بذر القنا. بذر القنب . بذر القند. بذرالکثوث . بذر الکراث . بذر الکرفس الجبلی . بذر المرو.بذر الورد. بذر الورداء. بذر الهلیون . بذر الهندباء. بذر الهوة (بذر الهوت ). بذر بلاسقیس . بذر رازیانج رومی . رجوع به بزر و ترکیبات آن و تحفه ٔ حکیم مؤمن ومخزن الادویه شود. ◄ اول گیاهی که از تخم برآید یاآن که رنگی داشته باشد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج، بُذور، بِذار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ). ◄ نسل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
بذر. [ ب َ ذَ / ب ِ ذَ ] (ع ص ) پراکنده و پریشان، یقال تفرقوا شذر بذر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).