بذی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (ص.) بی شرم، شوخی کن، ناسزاگو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (ص.) بی شرم، شوخی کن، ناسزاگو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بذی . [ ب َ ذی ی ] (ع ص ) بیهوده گوی و بدزبان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بی شرم . (نصاب از یادداشت مؤلف ) (مهذب الاسماء). مرد فاحش بی شرم . (غیاث اللغات ). ناسزاگوی . ج، ابذیاء. (از اقرب الموارد). هرزه گوی . (یادداشت مؤلف ).
بذی ٔ. [ ب َ ] (ع ص ) مرد بد و زشت گفتار و حقیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فحش گو. ج، ابذیاء. (از معجم متن اللغة). بدزبان . دهان دریده . فاحش اللسان . (یادداشت مؤلف ). ◄ جای بی چراگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).