بر خلاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخلاف . [ ب َ خ ِ ] (ص مرکب ) (از: بر + خلاف ) برعکس و برضد. (آنندراج ). برعکس و برضد و بطور خلاف . (ناظم الاطباء). مخالف چیزی : یک نفس آن تیغ برآر از غلاف چند غلافش کنی ای برخلاف . نظامی .
واژگان فارسی سره واژهدان
واروی، رویاروی، در برابر، بهوارون، به وارون، بر پاد
واژگونه واژه، واژگونه، وارونه، ناساز، بهوارون، بهوارونه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی