بر دل گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر دل گرفتن . [ ب َ دِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از ناخوشی و بی دماغ شدن . (آنندراج ). رنجیده شدن و آزرده گشتن . ◄ بی صبر شدن . (ناظم الاطباء) : مرنج از بیخودیهای دلم زانک ز دیوانه کسی بر دل نگیرد. امیرشاهی سبزواری (آنندراج ).