بر روی دویدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر روی دویدن . [ب َ دَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از گرم عنان شدن در گفت و گوی . (برهان ). بر دیده دویدن . (آنندراج ). ◄ بر روی جهیدن . جاری شدن بر رخسار : هر کرا در چشم خود با ناز پروردم چو اشک عاقبت بی آبرویی کرد و بر رویم دوید. ؟ ◄ استیلا یافتن . مسلط شدن . منصرف گشتن . درآمدن و در اختیار گرفتن : دهان تنگ تو بر روزگار تنگ گرفت غبار خط تو بر روی آفتاب دوید. صائب (آنندراج ).