بر گرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر گرد. [ ب َ گ ِ دِ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) گرداگرد و پیرامن : برگرد ماه ؛ پیرامن ماه . (از آنندراج ) : سؤال کردم و گفتم جمال روی ترا چه شد که مورچه بر گرد ماه جوشیده ست . سعدی (ازآنندراج ). و رجوع به گِرد شود.
برگرد. [ ب َ گ ِ رَ ] (فعل ) صورتی از برگیرد یا مخفف برگیرد. رجوع به برگرفتن شود : به نوک سنان برگرد ژنده پیل به تیغ آتش آرد ز دریای نیل . اسدی .
برگرد. [ ب َ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مایوان بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . سکنه ٔ آن ٤٠٤ تن . آب آن از قنات و محصول آن سیب زمینی و انگور است . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج ٩).