برآمده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برآمده . [ ب َ م َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب / نف مرکب ) نعت مفعولی از برآمدن . ◄ محروم شده . از دست خارج شده . بیرون شده : وردانشاه و علی با خدمت اصفهبد آمدند برهنه و از ملک برآمده . هر دو را نان بدید کرد و تیمار داشت میفرمود. (تاریخ طبرستان ). ◄ رفیع. بلند. مشرف . مرتفع. ◄ عالی . ◄ برجسته :ناهده ؛ برآمده پستان . (منتهی الارب ). ◄ طلوع کرده . طالعشده . ◄ حاصل شده، چنانکه کام برآمده یعنی مقضی المرام و کامیاب شده و حاجت برآمده، یعنی حاجت روا شده . ◄ تربیت شده . بارآمده . پرورش یافته . پرورده . پروریده . روئیده . ◄ گذشته . سپری شده : گفت بیافریدیم آدم را... سالها بر او برآمده . (ترجمه ٔ تفسیری طبری ). ◄ (اِ مرکب ) دهلیز و پیشگاه ایوان . (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
برجسته، گوژ بالاآمده نامی، معروف، مشهور
فرهنگ طیفی واژهدان
برجسته، بیرونزده، بیرونآمده بارز، نمایان تراشیده، حکاکیشده عقابی ملتهب، محدب بیروننشسته غدهمانند
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی