برآوریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برآوریدن . [ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) برآوردن : فروکشید گل زرد روی بند از روی برآورید گل مشکبوی سر ز تراس . منوچهری . همی مناظره و جنگ خواهی ازتن خویش کنون که گنگ شدی ّ و برآوریدی گنگ . اسدی (لغت نامه ). بانگ دزدیده بلبلان را زاغ بانگ دزدی برآوریده بباغ . نظامی . رجوع به برآوردن و آوریدن و آوردن شود.