برابخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برابخ . [ب َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بربخ، آب راهه ٔ سفالین و غیرنمایان خلاجای که از بام تا زمین باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد از صحاح ). ◄ موریها. (یادداشت مؤلف از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ): از هر یک از دو گرده (کلیه ) رگی رسته است و بنزدیک مثانه آمده و بدو پیوسته و بدین دو رگ آب را بمثانه فرستد و آن رگها را طبیبان برابخ گویند یعنی موریها. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).