براغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
براغ .[ ب ُ ] (ص ) فربه و با موی گردن پرپشت و یکدست مخملی، و آن صفتی است گربه را. براق . رجوع به براق شود. ♦ براغ شدن بر کسی ؛ براق شدن . بخشم به او نگریستن . با خشم و غضب به سوی او متوجه شدن . (یادداشت مؤلف ).