برافزون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برافزون . [ ب َ اَ ] (ص مرکب ) رو به افزایش . دائم التزاید. روزافزون : شرم چرا داشت باید ای عجب او را زان کرم و فضل روزروز برافزون . فرخی . جاوید زیادی بشادکامی شادیت برافزون و غم بنقصان . فرخی . تا بقیامت براین نهاد و نسق باد روز برافزون به فر و رونق و زینه . سوزنی . زانکه بر حسن برافزونی و برکاست نیی من بعشق تو برافزونم و برکاست نیم . سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص ٣٧٨).