برانداز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص م.)<BR>۱- وارسی کردن، سنجیدن.<BR>۲- نگریستن، دقت کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) (مص م.) ۱- وارسی کردن، سنجیدن. ۲- نگریستن، دقت کردن.
مترادف و متضاد واژهدان
دید زدن، دیدن، ورانداز کردن نگاه سطحی کردن، نگاه کردن برآورد کردن، تخمین زدن، سنجیدن