برانداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برانداز. [ ب َ اَ ] (اِمص مرکب ) ورانداز. ◄ (نف مرخم ) مخفف براندازنده به معنی نابودکننده . از بین برنده . منهدم کننده . ناچیزکننده . رجوع به برانداختن در همین معنی شود. ♦ خانه برانداز ؛ چیزی یا کسی که خانه و خانمان شخص رابر باد دهد. رجوع به خانه برانداز و خانه براندازی در حرف «خ » شود. ♦ دنیا برانداز ؛ حقیر شمارنده ٔدنیا، کم توجه به مال دنیا : مجرد رو خانه پرداز باش جوانمرد دنیابرانداز باش . (بوستان ). رجوع به همین ترکیب در ذیل دنیا شود. ♦ برانداز کردن ؛ ورانداز کردن . بدقت زیر و بالای چیزی یا کسی را نگریستن و سنجیدن . ◄ کنایه از خرج که مقابل دخل است . هزینه . خرج و مخارج . (ناظم الاطباء). ♦ برانداز کردن ؛ تخمین مخارج نمودن . (ناظم الاطباء) : براندازه ای کن برانداز خویش که باشد میانه نه اندک نه بیش . نظامی .