برخنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخنج . [ ب َخ َ ] (اِ) برخفج . ثقلی که در خواب بر مردم اوفتد. (فرهنگ اسدی ). گرانی که مردم را در خواب فرو همی گیرد و آنرا سنغبه [ ظاهراً ستنبه ] و سکاچه نیز گویند. وبتازی کابوس خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ) : با وصال تو بودمی ایمن در فراغم بمانده چون برخنج . آغاجی (فرهنگ اسدی ). و رجوع به برخفج شود.