برخورد کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخورد کردن . [ ب َ خوَر / خُرْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تصادف کردن . ملاقات کردن . رجوع به برخورد و برخوردن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
برخوردن، به هم رسیدن، ملاقات کردن تصادف کردن، تصادم کردن تلاقی کردن، مصادفشدن
فرهنگ طیفی واژهدان
تصادف کردن، تلاقی کردن، اصابت کردن، بههم خوردن، خوردن