بردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بردار. [ ب َ ] (ص مرکب ) آویخته . بردار کشیده . (آنندراج ).
بردار. [ ب َ ] (اِ) صاحب آنندراج این کلمه را در معنی خانه ٔ تابستان آورده است امّا در این معنی مصحف «بروار» و «فروار» است . رجوع به فروار شود.
بردار. [ ب َ ] (نف مرکب ) بردارنده . ◄ پذیرنده . قبول کننده . (یادداشت مؤلف ). این کلمه به صورت مزید مؤخر در ترکیبات ذیل به کار رود که برخی درمعنی بردارنده و برخی در معنی پذیرنده بکار روند: ♦ آب بردار (سخن و گفتار) ؛ دوپهلو و نیش دار و کنایه آمیز. ♦ آفتابه بردار ؛ حامل آفتابه . ♦ افسون بردار؛ افسون پذیر: او مار افسون برداری نیست . ♦ باربردار ؛ حامل . حمال . بارکش : گاوان و خران باربردار به ز آدمیان مردم آزار. سعدی . ♦ بخیه بردار ؛ قابل بخیه زدن . ♦ بهره بردار ؛ سودبرنده . نفعبرنده . ♦ پسه بردار ؛ خادم بردارنده ٔ دامان بلند زنان از دنبال چون دامن عروس . ♦ تخلف بردار ؛ پذیرا و قابل تخلف . ♦ ترک بردار ؛ قابل ترک برداشتن . ♦ تعطیل بردار ؛ قابل تعطیل شدن : قوانین مشروطیت تعطیل بردار نیست . ♦ تمشیت بردار ؛ قابل نظم داشتن . ♦ توجیه بردار ؛ قابل تشریح شدن . ♦ چاره بردار ؛ چاره پذیر. ♦ چکش بردار ؛ حامل چکش . ۩ چکش پذیر. ♦ دست بردار ؛ صرفنظرکننده . چشم پوشنده . ♦ دل بردار ؛ ترک علاقه کننده . ♦ رفوبردار ؛ قابل رفو شدن . ♦ رنگ بردار ؛ رنگ پذیر. ♦ سوسه بردار ؛ خدشه پذیر: فلان سوسه بردار نیست ؛ خدشه پذیر نیست . ♦ سوهان بردار ؛ حامل سوهان . سوهان پذیر. ♦ شن بردار ؛ حامل شن . ♦ شوخی بردار ؛ قابل شوخی تلقی شدن . ♦ عکسبردار ؛ عکاس . ♦ فرمانبردار ؛ مطیع. فرمانبر. ♦ کلاه بردار ؛ حقه باز. ♦ گودبردار ؛ گودکن . ♦ نظم بردار ؛ قابل منظم شدن . ♦ نقش بردار ؛ نقش پذیر. ♦ نقشه بردار ؛ نقشه کش . ♦ وصله بردار ؛ قابل درپی شدن . رجوع به هریک از این ترکیبات در جای خودشود. ◄ (ن مف ) برداشته و بلند ساخته . (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
مثمر، ثمردار، باردار، میوهدار مصلوب