برداشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (مص مر.)<BR>۱- جمع آوری محصول.<BR>۲- صبر، بردباری.<BR>۳- پیشرفت و ترقی.<BR>۴- عمل گرفتن چیزی قبل از موقع پرداخت یا تقسیم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (مص مر.) ۱- جمع آوری محصول. ۲- صبر، بردباری. ۳- پیشرفت و ترقی. ۴- عمل گرفتن چیزی قبل از موقع پرداخت یا تقسیم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برداشت . [ ب َ ] (مصدر مرخم ) مخفف برداشتن . (یادداشت مؤلف ). ◄ آنچه دکاندار یا یکی از دوشریک از نقود حاضر بهر خود برگیرد: شما برداشت کرده اید هزارتومان من پانصد تومان . (یادداشت مؤلف ). عمل برداشتن قسمتی از چیزی یا سرمایه ای پیش از آنکه هنگام تقسیم آن چیز یا سرمایه برسد مثلاً: فلان شریک از درآمد تجارتخانه تاکنون پانصد ریال برداشت کرده است . ◄ خرج . (یادداشت مؤلف ). ◄ حاصل . محصول . (یادداشت مؤلف ). بهره ای که از کشت بدست آید. محصول مزرعه و دیگر املاک و اموال . (یادداشت مؤلف ). تحصیل . ماحصل : برداشت ما از ده ده خروار است . ◄ عمل برداشتن حاصل . درو کردن . (یادداشت مؤلف ). درودن و به انبار بردن محصول : برزیگری (زراعت ) کاشت است و داشت است و برداشت یعنی برزگرخوب باید نیک زرع کند و نیک حفظ و حراست کند سبزه را تا گاه سخت شدن دانه و نیک تواند حصاد و درو کند. (یادداشت مؤلف ). ◄ درو.(یادداشت مؤلف ). ◄ ارتفاع . (یادداشت مؤلف ). ارتفاعات . ◄ دخل . بهره برداری . بهره . درآمد. ◄ رفع. مقابل وضع (نهاد). (یادداشت مؤلف ) : و چون بر سفره نشینند خاموش نباشند و ابتدا بنام خدا کنند و چیزی نکنند از نهاد وبرداشت که اصحاب را از آن کراهتی باشد. (هجویری ). نهادی که برداشت از خون کند فرو داشتی بی جگر چون کند. نظامی . ◄ ترفیع. تجلیل . مقابل تنزیل و تذلیل (فروداشت ). ◄ کوچ . عزیمت . حرکت از جائی . مقابل فرود آمدن : بر سبزه زار چرخ بزد خیمه خیل روز چون کاروان شام به برداشت کردساز. اخسیکتی . ◄ (اصطلاح موسیقی ) نوعی از سازی است . (آنندراج ). مقابل فروداشت . (یادداشت مؤلف ). ◄ ابتدای آواز یا ساز. بلند کردن آواز تا منتهای مقصود و فروداشت و پست کردن آن تا حد مقصود : از پی هر شامگهی چاشتی ست آخر برداشت فروداشتی ست . نظامی . رجوع به نوبت مرتب شود. ◄ آغاز. آغاز سخن . ابتدای کلام . شروع گفتار. (یادداشت مؤلف ). ◄ تحمل . ◄ صبر. شکیبائی . (آنندراج ). ◄ سواری . (غیاث اللغات ).
مترادف و متضاد واژهدان
استنباط، استنتاج، بازیافت، تلقی، درک، دریافت جمعآوری، حاصل، حاصلبرداری، محصولبرداری (متضاد: کاشت، داشت) بهرهبرداری کردن، ضبط اخذ، بازستانی، دریافت (متضاد: پرداخت) بردباری، تحمل، صبر (متضاد: نابرداری، بیتابی)