بردویدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بردویدن . [ ب َ دَ دَ ] (مص مرکب ) دویدن است در همه ٔ معانی . ◄ بالا رفتن چنانکه پیچک بدرخت و دیوار : چو پیل دمنده مر او را بدید بکردار کوهی بر او بردوید. فردوسی . نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی بررست و بردویدبر او بر بروز بیست . ناصرخسرو. ◄ به سوی چیزی بشتاب حمله بردن . و رجوع به دویدن شود.