بردی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بردی . [ ب ُ دی ی ] (ع اِ) خرمایی است نیکو. (منتهی الارب ). قسمی از بهترین خرما. (ازاقرب الموارد). نوعی از خرمای لطیف که آنرا سنگ اشکنک نیز گویند. (آنندراج ). خرمای نیک . (مهذب الاسماء). ◄ ظروفی سنگی . (انجمن آرا) (آنندراج ).
بردی . [ ب َ دی ی ] (ع اِ) نباتی است که در آب روید و در مصر از آن کاغذ سازند. (منتهی الارب ). پیزر. لوخ . (بحر الجواهر). و بعربی حلفا می گویندو در اصفهان آن گیاه را پیزر می گویند و آن نباتی باشد ساقش غلیظ و زیاده برذرعی و مدور و نرم و آنرا ریزه کرده ریسمان ترتیب دهند و در تحفه گفته قرطاس مصری از آن است که آنرا با نشنین که نوعی نیلوفر است مخلوط کرده کاغذ سازند. (از انجمن آرا). گیاهی است که از آن حصیر سازند. (از اقرب الموارد). و کتب اهل مصرفی القرطاس المصری و یعمل من قصب البردی . (ابن الندیم ). لُخ . لوخ . گیاهی که از آن حصیر بافند. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به فهرست مخزن الادویه و تحفه ٔ حکیم مؤمن و بحرالجواهر و تذکره ٔ داود ضریر انطاکی شود.
بردی . [ ب َ رَ ] (اِ) گونه ایست از آب آوردن چشم : و اختلاف که اندرین لون [ لون چشم آب آورده ] افتد چنان باشد که بعضی به لون هوا باشد و بعضی به لون آبگینه و بعضی سپید چون یخ و این را بردی گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).