بررو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بر رو. [ ب َ رِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مرادف بر رخ .یک سمت رو. کنایه از رخسار. (آنندراج ) : گذشت از آن بر رو زلف با خطش سر زد کنون نهاده ز هر حلقه چشم بر کمرش . کلیم (آنندراج ).
بررو. [ ب َرْ، رَ / رُو ] (نف مرکب ) بررونده .بالارونده . (دهخدا در یادداشتی این کلمه را بجای آسانسور پیشنهاد کرده اند).