واژه جو

برزیار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برزیار. [ ب َ ] (ص مرکب ) اکار. برزگر. برزیگر.رجوع به برزگر شود. (المعرب جوالیقی حاشیه ٔ ص ٧٨).

معنی برزیار | واژه جو