برفزون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برفزون . [ ب َ ف ُ ](ص مرکب ) بعلاوه . و رجوع به برفزود و برافزود شود. ♦ برفزون شدن ؛ زیاده شدن . افزون شدن : بد ساعتی که نعره و فریاد برکشید گاه از بلای دارو شد درد برفزون . سوزنی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برفزون . [ ب َ ف ُ ](ص مرکب ) بعلاوه . و رجوع به برفزود و برافزود شود. ♦ برفزون شدن ؛ زیاده شدن . افزون شدن : بد ساعتی که نعره و فریاد برکشید گاه از بلای دارو شد درد برفزون . سوزنی .