برفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برفی . [ ب َ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از حلواست . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ منسوب به برف . برفدار. (ناظم الاطباء). ♦ شیر برفی ؛ شکل شیر که از برف سازند. ♦ مثل شیر برفی ؛ غیراصیل و ساختگی . ♦ هوای برفی ؛ هوای مستعد باریدن برف .
مترادف و متضاد واژهدان
برفآلود پربرف برفزا (متضاد: تگرگزا، بارانزا) برفروب، برفپاروکن
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه