برقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برقان ناقه ؛ برداشتن شتر ماده دم خود را و آبستنی نمودن وقتیکه آبستن نباشد. (منتهی الارب ). رجوع به برق شود. برقان . [ ب َ رَ ] (ع مص ) درخشیدن . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی، ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). بریق . درخشیدن یا برق آوردن آسمان . ◄ برق زدن . پیدا شدن آذرخش . ◄ ترسانیدن و بیم کردن کسی . ◄ برقان طعام بزیت یا روغن ؛ اندکی زیت یا روغن در آن ریختن . ◄ برقان نجم ؛ برآمدن ستاره . ◄ برقان مراءة؛ آراسته شدن و زینت گرفتن زن .
برقان . [ ب ُ ] (ع ص ) تابان و درخشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). براق . ◄ ملخ متلون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برقانة یکی ِ آن . (منتهی الارب ).
برقان . [ ب ُ ] (ع اِ) ج ِ بَرَق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بره ها. رجوع به برق شود.