برقش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برقش . [ ب ِ ق ِ ] (ع اِ) مرغی است . (مهذب الاسماء). مرغی است خرد سبزرنگ مانند عصفور و اهل حجاز آنرا شرشور گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
برقش . [ ب َ ق ِ ] (اِ) گوناگونی و اختلاف الوان . (ناظم الاطباء). ◄ در تداول عامه، درخشیدن ودرخشش را گویند، چه برقش دارد یعنی درخشیدن دارد.