برقوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برقوق . [ ب ُ ] (ع اِ) آلویی است خرد. (منتهی الارب ). ◄ زردآلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به بَرقوق شود.
برقوق . [ ب َ ] (ع اِ)جابزگ . (یادداشت مؤلف ). اجاص صغار. ◄ مشمش . زردآلو. (یادداشت مؤلف ). خلوگرده . ترش هلو. آلوچه . خلی . خولی . خالودار. خلوخلی . (یادداشت مؤلف ).
برقوق . [ ب ُ ] (اِخ ) اولین سلطان ممالیک برجی در مصر که از ٧٨٤ تا ٨٠١ هَ .ق . حکومت کرده و ظاهراً ابوسعید کنیه داشته است . رجوع به سیف الدین برقوق ظاهر و ترجمه ٔ سلاطین اسلام لین پول ص ٧٢ شود.