برقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)<BR>۱- مربوط به برق.<BR>۲- ویژگی آن چه با برق کار میکند.<BR>۳- برق کار.<BR>۴- (عا.) فوری، سریع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- مربوط به برق. ۲- ویژگی آن چه با برق کار میکند. ۳- برق کار. ۴- (عا.) فوری، سریع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برقی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به برق در همه ٔ معانی . ◄ هر دستگاه که با خود برق بحرکت درآید یا ایجاد حرکت کند چون چرخ برقی و تراموای برقی و اجاق برقی و غیره . ◄ کسی که بکار برق و ساختن آلات و ادوات که منسوب به آن است پردازد. ◄ بسرعت و بشتاب . زود: برقی برو برگرد. ♦ کفش برقی ؛ قسمی کفش که از ورنی سازند و براق است . ◄ قسمی جامه که از آن رویه ٔ کفش کنند. (یادداشت مؤلف ).
برقی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب است به برق رود و آنرا برقه نیز نامند و آن دهی است به قم . (الانساب سمعانی ).
برقی . [ ب َ قی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به برقة که از اعمال مغرب میباشد. (از انساب سمعانی ).
مترادف و متضاد واژهدان
برقکار، سیمکش منسوب به برق شتابان، سریع، برقآسا، شتابنده