برم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ رَ) (اِ.)<BR>۱- چوبی که پارچهای ملون بر بالای آن بندند و در میدان نصب کنند برای آگاه کردن مردم از کشتی پهلوانان.<BR>۲- چوب بندی را گویند که تاک انگور و بیارة کدو و خیار و غیره را بالای آن گذارند؛ داربست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ په. ] (اِ.) آبگیر، استخر، برکه آب.
(بَ رَ) (اِ.) ۱- چوبی که پارچهای ملون بر بالای آن بندند و در میدان نصب کنند برای آگاه کردن مردم از کشتی پهلوانان. ۲- چوب بندی را گویند که تاک انگور و بیاره کدو و خیار و غیره را بالای آن گذارند؛ داربست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برم . [ ب َ ] (ع مص ) استوار کردن . (از منتهی الارب ). محکم کردن . (از اقرب الموارد). ◄ ریسمان را دوتا کردن و آنرا تافتن . (از اقرب الموارد).
برم . [ ب َ ] (اِ) حفظ و از بر کردن و بیاد نگاه داشتن . (برهان ). حفظ که آنرا از بر گویند. (آنندراج ) . بَر. ♦ از برم داشتن ؛ از حفظ داشتن . از بر داشتن . (یادداشت دهخدا) : از مصحف تندی و درشتی نه همانا یک سوره برآید که تو از برم نداری . فتوحی مروزی . ◄ تالاب و استخر و چشمه ٔ آب . (برهان ). گوی باشد بزرگ حوض مانند که آب باران در آن جمع شود و آنرا تالاب خوانند. (آنندراج ) : چون تن خود به برم پاک بشست از مسامش تمام لؤلؤ رست . شهید بلخی . طریقهاش چو برم آبهای سیل از گل نباتهاش چو دندانهای اره ز خار. فرخی . ◄ مرغ، که سبزه ٔ کنار جوی باشد. (برهان ). ◄ یک قسم مرغ آبی . (ناظم الاطباء). ◄ انتظار. (برهان ).
برم . [ ب َ رَ ] (اِ) چوب بندی که تاک انگور وبیاره ٔ کدو و خیار و امثال آن بر بالایش اندازند. (از برهان ). چفته بندی . داربست . ◄ در لهجه ٔ گیلکی، چوبی را گویند که پارچه ای ملون بر بالای آن بندند و در میدان نصب کنند برای آگاهی روستاییان از کشتی و آمدن به تماشا. (حاشیه ٔ معین بر برهان قاطع).
مترادف و متضاد واژهدان
آبگیر، استخر، برکه، تالاب، غدیر بند، سد کوچک
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی