برماسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ دَ) (مص م.)<BR>۱- لمس کردن.<BR>۲- سودن عضوی بر عضو دیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ دَ) (مص م.) ۱- لمس کردن. ۲- سودن عضوی بر عضو دیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برماسیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) لامسه کردن و دست مالیدن و سودن عضو بر عضو دیگر. (برهان ). و رجوع به برماس شود. ◄ پرسیدن و تفتیش کردن . (ناظم الاطباء) : آنکه او نفس خویش نشناسد نفس دیگر کسی چه برماسد؟ سنائی (از آنندراج ).