برمالیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) (مص م.)<BR>۱- نوردیدن، طی کردن.<BR>۲- بالا زدن آستین و پاچة شلوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) (مص م.) ۱- نوردیدن، طی کردن. ۲- بالا زدن آستین و پاچه شلوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برمالیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) بالا کردن آستین و پاچه ٔ تنبان . (برهان ). بالا زدن آستین و پاچه ٔ تنبان از جهت ساختن کاری . (آنندراج ). بالا کردن آستین و بالا کردن پایچه ٔ تنبان برای شتاب رفتن . (غیاث ). برزدن . لوله کردن و نوردیدن سر آستین بسوی شانه : چو شیرینیش از بخت مساعد شده ساقی و برمالیده ساعد. آصف خان جعفر (از آنندراج ). چون آمدی به دیر گناه کبیره کن برمال دست و ساعد و انگور شیره کن . سنجر کاشی (از آنندراج ). ♦ ساق برمالیده ؛ ساق بالازده : چرا آزاده در وحشت سرایی لنگراندازد که سرو از خاک بیرون ساق برمالیده می آید. میرزا صائب (از آنندراج ). ◄ نوردیدن . (برهان ). نوردیدن و طی کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کنایه از گریختن . (برهان ) (از آنندراج ) (از غیاث ). روان شدن بشتاب . (آنندراج ) : شب وصال که پروانه خواست برمالد بسوخت حسرت اینش که بال و پر تنگ است . ظهوری (از آنندراج ). ◄ ورمالیدن .مالیدن . پیچانیدن : التأذین ؛ گوش کسی برمالیدن . (دهار). و رجوع به مالیدن شود.