برمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برمر. [ ب َ م َ ] (اِ) انتظار. (برهان ) (آنندراج ) : جان اعدا برد به کلک چنانک نبود پیش مرگ برمر تیغ. مختاری . ◄ امیدوار شدن . (برهان ) (آنندراج ) : هنوز هست فلک را رحیم گشتن روی هنوزهست سخن را قوی شدن برمر. مختاری . برمو. و رجوع به برمو شود. ◄ زنبور عسل . (برهان ).