برمور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برمور. [ ب َ ] (اِ) میل و خواهش . ◄ خوراک و قوت . ◄ زنبور عسل . (ناظم الاطباء). برموز. پرمور. پرموز.
برمور. [ بْرُ / ب ُ رُ ] (فرانسوی، اِ) (اصطلاح شیمی )ترکیب برم با جسم مفرد دیگر. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ برمور دارژان ؛ برمور نقره . رجوع به برمور نقره در همین ترکیبات شود. ♦ برمور دو پتاسیم ؛ ترکیبی است از برم و پتاسیم، و آن شامل کریستالهایی است بیرنگ که طعمش شور است و بآسانی حل میشود، و آن در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ برمور دو سدیم ؛ ترکیبی است از برم و سدیم که در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین ). ♦ برمور نقره ؛ برمور دارژان . ترکیبی است از برم و نقره که در عکاسی مورد استعمال دارد. (فرهنگ فارسی معین ).